جنگ جمل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اولین جنگی که علیه علی برانگیختند (جنگ جمل) یک جنگ طبقاتی بود. در رأس این جنگ طلحه و زبیر بودند که از امالمومنین، عایشه، استفاده سیاسی و طبقاتی کردند.
در حالیکه حضرت علی آماده بود برای جنگ بهسمت شام برود و فتنه معاویه را کور کند، ناگزیر در وسط راه، تغییر مسیر داد و از شام بهسمت بصره رفت. آنها ابتدا میخواستند مدینه را محاصره کنند و دولت علی را براندازند. بعد دیدند مدینه جای خوبی نیست و سرانجام حوالی بصره را برای جنگ با علی انتخاب کردند.
در آخرین مقطع جنگ، در اطراف شتری که عایشه سوار آن بود 17هزار جنازه انباشته شده بود. شتری که حضرتعلی آن را مثل گوساله سامری توصیف کرد و بهدستور علی آن را پیکردند و کشتند و جسدش را سوزاندند و خاکسترش را هم به باد دادند.
این جنگ خوشیمن نبود، چون تا آن زمان در هیچ جنگی نبود که هر دو طرف دعوی اسلام و مسلمانی داشته باشند. جنگهایی که خود پیامبر در آن حضور داشت جنگ بین کفر روشن و آشکار در کسوت اشرافیت ارتجاعی قریش در برابر اسلام بود و صفبندی عاری از ابهامی داشت. اما اکنون شرایط آنقدر بغرنج شده بود که اردوی ارتجاع هم ردای مسلمانی بهتن میکرد. آنها بهعلی مارک کفر و شرک و نفاق میزدند و مثل همین خمینیچیهای امروز تا بخواهید داعیه اسلام و مسلمانی داشتند. جالب است بدانید که سران جمل مدعی بودند که علی در کار حکومت با آنها مشورت نمیکند و بهقول امروزیها «دموکراتیک» نیست! یعنی که خط و خطوط آنها را نمیپذیرد و هرنوع سازش با ارتجاع را رد میکند.
فتنهٴ معاویه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از جنگ جمل که با پیروزی حضرتعلی پایان یافت، او دیگر به مدینه برنگشت و پایتخت را کوفه قرار داد.
در آن روزگار عراق و کوفه در مجاورت ایران به کانون نیروهای شورشی و انقلابی تبدیل شده بود. بنابراین صلاح را در آن دید که پایتخت را از مدینه به کوفه بیاورد. این تصمیمی بسیار شجاعانه و انقلابی بود که از کسی غیر از علی برنمیآمد چونکه مدینه شهر پیغمبر بود و خیلی تقدس داشت. اما علی ترجیح داد که مدینه را با همه سوابقش و با همه امتیازاتی که داشت، رها کند و در کانون نیروهای شورشی و عصیانگر در مجاورت «موالی» (ملتها و ملیتهای دست دوم آنروزگار) مستقر شود.
در حالیکه انقلاب جدید با پیامهای جدیدش توانسته بود امپراتوری ساسانی را سرنگون و قسمتهایی از امپراتوری بزرگ روم را مضمحل کند، موجی از بزرگ مالکی، ثروتها و غنایم ناشی از جنگ و بردهداری و موج قدرتمند دنیاطلبی و رفاهجویی، جنبش اسلامی را از درون فرو ریخته و دچار ارتجاع یا تجدیدنظر طلبی کرده بود. یعنی غیر از علی و شیعیان علی، سایرین تحت تأثیر دستاوردهای این دو امپراتوری بهلحاظ ایدئولوژیک از نفس افتاده بودند.
در شام، سوریه کنونی، تقریباً از 20سال پیش معاویه حکومت میکرد. 4سپاه نیرومند فراهم کرده بود. درباری بههم زده بود و حواسش هم بسیار جمع بود. در سنت اسلام «دربار» وجود نداشت، ولی او مدعی بود که چون در برابر امپراتوری روم قرار دارد، باید جاه و جلالش برای رومیها چشمگیر باشد. در دوران عثمان، در حالیکه نیروها را در شامات نگهداشته بود، پیش عثمان آمد و گفت سپاهیانم آمادهاند، اگر بگویی برای کمک بهتو به اینجا میآیند. اما چون مقاصد قدرتطلبانه معاویه روشن بود، عثمان دستش را خواند و گفت اینها بهانه است، دروغ میگویی و به این وسیله میخواهی بهکام دل خودت برسی. حقیقت این بود که معاویه اسباب پادشاهی اسلامی (یا جمهوری اسلامی از نوع خمینی) فراهم میکرد و میخواست عثمان ساقط شود و خودش به قدرت برسد. وقتی هم دید مردم و شورشیان عثمان را ساقط کردند و علی را برگزیدند، تنها شانس امپراطوری خودش را در نابود کردن علی و خاندانش میدید. این بود که با پیراهن خونی عثمان (خلیفه مقتول) از همان روز قدرتیابی علی بهخونخواهی عثمان پرداخت.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر